دوشنبه دوازدهم خرداد ۱۳۹۹ | 0:38 | اميد شريفي -
قحطي، ارمغان ملخها براي جيرفت زمين
اميد شريفي
در دوراني زندگي ميكنيم كه فناوري اطلاعات و ارتباطات دنيا را برايمان به دهكده اي تبديل نموده است كه در كسري از ثانيه از مهمترين تحولات اين كره خاكي خبردار شده و افراد با سرعتي باورنكردني در كنفرانسي انلاين در ينگه دنيا شركت ميجويند. در اين شرايط باورآن سخت ميباشد كه اپيدمي كرونا حدود پنج ميليارد از جمعيت هفت هشت ميلياردي را وادار به پذيرش مقرراتي ديگر كرده است و علاوه بر اين اپيدمي در قسمتهايي از اين كره خاكي به ويژه آفريقا و خاورميانه هجوم ملخها چنان قحطي در تعدادي از كشورهاي آفريقايي به همراه داشته است كه در هفتاد سال گذشته براي بسياري از اين كشورها بي سابقه بوده است
در جنوب استان كرمان به ويژه در منطقه زيباي جازموريان و رودبارزمين، نيز همراه با اين بيماري خانمانسوز با موجي از هجوم ملخها مواجه شدهايم كه اگر كرونا بيشتر با جان سروكار دارد اين يكي با مال درصد عظيمي از مردم اين خطه سروكار دارد.
چه ميتوان گفت. شايد آيندگان وقتي وقايع اين دو سال جنوب استان كرمان را مرور مينمايند باور آن براي آنها سخت باشد همانطور كه باور وقايع قحطي و ملخ خواري دوران هاي گذشته به ويژه دوران قاجار براي بسياري افراد در حال حاضر سخت ميباشد در آن زمان هجوم ملخها به مزارع کشاورزی از جنگ و غارت اموال و صد تا بيماري بدتر بود. اين هجوم ملخها، محصول یک سال کشاورز را نابود و باعث چنان قحطی می گرديد كه بسياري از مردم فوت ميكردند بقول سعدی
چنان قحط سالی شد اندر دمشق / که یاران فراموش کردند عشق
چو درویش بی برگ دیدم درخت/ قوی بازوان سست و درمانده سخت
نه در کوه سبزی نه در باغ شخ/ ملخ بوستان خورده مردم ملخ
این روزها نیز اخباری از هجوم ملخها به شهرهاي جنوبي استان كرمان، براي دومين سال متوالي به دفعات متعدد از رسانههاي ديداري و شنيداري به ویژه شبکههای اجتماعی به گوش میرسد، شواهد و قرائن نشاندهنده آن است که این هجوم از سال 1342 ، سالی که در اکثر جاهای ایران از جمله جیرفت زمین به سال ملخی مشهور گردید، بی سابقه می باشد . در آن روزگاران هجوم ملخها، نه تنها کشت محصولات غلهای، بلکه در موارد زیادی محصولات صیفی، باغی و حتی پوشش گیاهی و مراتع را به نابودی میکشاند و علاوه بر زندگی انسانها، زندگی دامها را نیز به خطر میانداخت.
موارد متعددي در طول تاريخ ديده شده است كه ملخخوارگی باعث عزل یا استعفاء حاکمان ولایات نیز گردیده است.در این زمینه در سال 1258 هجری شمسی، خشکسالی و ملخخوارگی باعث به قتل رسیدن یحییخان، کلانتر شهر کرمان و عزل حاکم وقت، غلامرضا شهاب الملک، ملقب به آصف الدوله گردید. در سال 1245 هجری شمسی نیز ملخخوارگی گر چه باعث قحطی در کرمان گردید، لیکن به مثابه ضربالمثل، عدو شود سبب خیر، هجوم ملخها سبب شد کرمان چند صباحي از دست شاهزادگان تن پرور قاجار چندی آسوده گردد و بجای آنها حاکمی آبادی خواه جانشین شاهزاده گردد، در این زمان که مصادف با آغاز حکومت کیومرث میرزا بر کرمان بود، حاکم با دیدن قحطی و حمله های مکرر مردم قحطی زده به خانه ثروتمندان که بر اثر هجوم ملخها ایجاد شده بود، از ترس هجوم مردم به ارگ حکومتی ،حکومت را به پیشکارش اسماعیل خان نوری(وکیل الملک) واگذار و خود رهسپار تهران گردید.
گیبونز انگلیسی نزدیک به دو قرن پیش، در خاطرات خود از ايران، از ملخ خوارگی در قسمتهای مختلف کرمان زمین از جمله روستاهای سیرجان، راین ، ماهان و ساردو سخن می گوید، ایشان می نویسد: هوا بوسیله توده انبوهی از ملخها تا حدودی متمایل به تاریکی شده بود ، به خاطر حمله ملخها، تمام روستاهای این منطقه ضرر و زیان بیشماری دیده بودند. ملخها بهکلی مزارع را بلازده و ویران کرده و با سرعت بالایی مشغول نابود کردن و از بین بردن بقيه محصولات کشاورزی می باشند. جمعیت فراوانی از این ملخها بهطور شگفت انگیزی در مدت دوساعت حتی به دورترین نقاط واقع در مزرعه، آسیب رسانده و بجز تنه بدون برگ گیاه، چیز دیگری جهت مزد زحمات کشاورز باقی نمی گذاردند.
در بسیاری از سالها قحطی چنان گسترده بود که پادشاه مجبور بود مقداری از مالیات را ببخشید، هرچند مواردی نیز مشاهده شده است که حاکمان ولایات حتی با وجود از بین رفتن محصولات به وسیله ملخها، مالیات را نمی بخشیدند، بطور مثال حاجیه خانمی کرمانی که در دوران ناصرالدوله فرمانفرما(سازنده باغ شازده ماهان) به مکه، نجف و کربلا سفر نمودهاست، در مسیر خود یک شب را در دهسرد بافت میگذراند که در آن نان و حتی جو برای چهارپایان یافت نمیشود، او ده را خالی از سکنه توصیف نموده است، چرا که در این روستا با وجود ملخ خوارگی سال قبل، حاکمی محلی به نام ابوالفتح خان، با ظلم و تعدی خویش و اصرار بر گرفتن مالیات باعث شده بود که رعیت روستا را لمیزرع رها نموده و از آنجا فرار نمایند.
جهانگردی به نام هرمان نوردن در سالی که رضاخان پادشاه ایران می گردد ( 1304 هجری شمسی) در جنوب ایران بوده است، ایشان مینویسد که با صحنهای بس شگفت از هجوم ملخها روبهرو شدیم، تعداد این ملخها به قدری زیاد بود که آسمان به تاریکی گرایید، رنگ این ملخها زرد کمرنگ بود اما آن قدر روشن که از فاصله دور مثل ریزش برف به نظر میرسید. این تهاجم به مانند شیوع یک طاعون برای منطقه، مصیبتبار بود. پس از گذر ملخها حتی یک علف سبز هم بر روی کوهها و تپههای اطراف برجای نمانده بود. فرد ریچاردز، عضو انجمن سلطنتی نقاشان و حکاکان انگلستان نيز که در سال 1309 هجری شمسی خود هجوم ملخها به شیراز را دیده، در توصیف آن مینویسد: میلیونها ملخ به این شهر روی میآوردند وآسمان را سیاه و شهر را تاریک میکنند. باغبانان آتش میافروزند و طشتهای مسین را به صدا در میآورند .
اما در رابطه با جنوب استان کرمان یا جیرفت کهن، این ملخها به دفعات متعدد به این منطقه حمله کرده وآن را به مرحله قحطی رساندهاند. اسنادی در این مورد حتی از دوران سلاجقه نیز در دست می باشد
افراد مسني كه هجوم ملخها را در سالهاي 1332 و 1340 تا 1342 ( به مدت سه سال پي در پي) به خاطر دارند، از آن سالها تحت عنوان سالهای ملخی یاد میکنند. در سال 1332 دولت وقت از کشورهای شوروی و آمریکا کمک خواست و بدين طريق تعداد بسیار زیادی از ملخها را قبل از رسیدن به جیرفت زمین، در استان فارس از بین بردند، با وجود تمامی تدابیر و پیشگیریها تعدادی از اين ملخها به جنوب کرمان به ویژه جازموریان رسیدند، لیکن از تلفات آنها بسيار کاسته شده بود.
اما یکی از بدترین ملخ خوارگی ها مربوط به سالهای آغازین دهه 40 می باشد ، آنطور که منابع رسمی و غیررسمی نشان می دهد این ملخها در طی سه سال ( از سال 1340 تا 1342) به جنوب استان حمله کرده و از آنجا که هجوم آنها همراه با خشکسالی گردید و سبب چنان قحطی در جنوب کرمان به ویژه قسمتهای جازموریان و رودبار گرديدند که بسیاری علاوه بر سال ملخی از آن به نام سال قحطی نیز یاد می کنند. در پی حمله ملخها طی سه سال، محصولات بسیاری از بین رفته و تعدادي از افراد فوت و تعدادي نيز مجبور به مهاجرت گرديدند
در سندی به سال 1341 استاندار وقت کرمان جناب آقای بنیآدم به این موضوع اشاره میکند. ایشان مینویسد: وضع محصول در این استان، مخصوصا مناطق جیرفت، بم و بافت به علت خشکسالیهای متوالی و ملخ خواری سال گذشته بسیار بد بوده و ساکنین این مناطق سخت در مضیقه میباشند و بنا به گزارشهای رسیده، همه روزه دوسه نفر از گرسنگی تلف میشوند متأسفانه تاکنون از طرف مقامات مرکزی توجهی نشده. بدتر از همه اینکه ، مردم این مناطق برای سد جوع از سبزی محصولی که برای سال آتی کشت شده و تازه سر از زمین درآورده، استفاده میکنند.
در نامهای دیگر که انجمن شهرداری جیرفت به نخستوزیر وقت جناب آقای علم نگاشتهاند چنین آمده است: . . . . . پیرو تلگراف 134، مورخ20/10/40، به عرض عالی میرساند؛ مردم جیرفت که عموماً کشاورز وکارگر میباشند، در اثر خشکسالیهای متوالی و تلف شدن اغنام واحشام( گوشفندان و بزها) و ملخخوارگی و بروز آفات با فقر و فاقه(نیازمندی) وگرسنگی دست به گریبانند، به قدری وضع مردم خراب است که وصف ناشدنی است. . . اوضاع واحوال مردم طوری است که صددرصد از زلزلهزدگان قزوین بدتر و به خوردن گوشت مردار هم راضی شدهاند اکثر اهالی به واسطه فقر وتنگدستی و تأمین معاش خود دست زن و بچه خود را گرفته، به طرف تهران و شمال ایران رهسپار و عدهای نیز به طرف کویت و قطر عزیمت مینمایند. شايان ذكر است در نامهای دیگر ،تعداد مهاجران از توابع جیرفت به کشورهای عربی سی هزار نفر ذکر شدهاست.
خاطرات مردم از این سالها عجیب و در عین حال غم انگیز می باشد. در این سالها اگر گاوی،گوسفندی یا مرغی میمرد، بر سر گوشت آن دعوا صورت میگرفت. شهردار وقت جیرفت، سید جمال فاطمی، خانه ایتام یا گداخانه راه اندازی کرد، گفته می شود کسی را جرأت این نبودکه از علف مزارع دیگران برای رفع گرسنگی استفاده کند. در آن زمان این مردمان فقیر، جمع آوری پوره ملخ،کشتن وسوختن آن را تنها راه دفع این مشکل خانمانسوز می دانستند.چنانچه در سال 1270 ه.ق از کشته شدن سیصد چهارصد من ملخ در کرمان خبر داده شده است
شايد نام تيمچه محمد ماهاني را شنيده باشيد محمد ماهاني صاحب اين تيمچه در اين قحطي به مانند سيد جمال افضلي دستگير مستمندان بود، آقای افضلی مركز خيريه يا به گفته مرداني كه آن قحطي را مشاهده نموده اند، گداخانه اي بالاتر از چهار راه سكينه سابق ( دهخدا كنوني) راه انداخت. محمد ماهاني نیز به مانند اقتصاددانان عمل نمود. پدرم تعریف میکند، ايشان به افرادي كه بخاطر قحطی شدید از رودبار زمين به سوي سبزواران آمده بودند كار همراه با درآمد داده بود، لیکن بسیاری از مردم او را مسخره می کردند. هر چند که نیت ایشان این بود که حس گدایی و انگل بودن در آنها ایجاد نشود و.... محمد ماهانی برابر با كار آنها هر غروب يك من جو يا گندم ميداد. عملي عجيب از مردي بيسواد، يادآور كينز اقتصاد دان بزرگ بود. كينز در بيكاري و بحران اقتصادي مشهور آمریکا، پیشنهاد نمود که يك عده گودال حفر نمایند و عدهاي ديگر آن گودالها را پر نمایند تا اشتغال زایی ، کارآفرینی ، توسعه اقتصادی صورت گیرد محمد ماهاني از افراد مي خواست كه سنگهاي هليل را جابجا نمايند و غروب به هر كدام مقداري گندم يا جو مي داد
اما خاطرات افرادی که آن سالها را از نزدیک دیده اند جالب می باشد . پدرم تعریف می کند که ملخها بصورت دسته جمعی حرکت میکردند و چنان انبوه بودند که فکر میکردی آسمان ابر کشیده است و ملخها به مانند ابر جلوی نور خورشید را میگرفتند. آنها در این دو سه سالی که پشت سر هم می آمدند، با آمدن چله ( چهل روز بعد از نوروز) کرمی به دنبال سر آنها در می آمد و کم کم از بین می رفتند. از اين ملخها هنگامی که به مزارع حمله می کردند، زن و مرد با کل کل شما شما، های هوی، کولولو گفتن ها ، خاک باددادن ها و با استفاده از چوبی که به حلب می زدند آنها را فراری می دادند، فراری دادن آنها در اول صبح راحتتر از غروب بود
نکته جالب اینکه مردم گرسنه آنها را تعقیب می کردند تا ببینند شب کجا میخوابند، بطور مثال در یک مورد از پشت لر آنها را تعقیب نموده بودند و آنها بعد از رفتن به ماران قلعه شب را در پشته بهجرد اطراق کرده بودند و این افراد که بهتر است گفته شود، تمامی اعضای خانوار روستا در آن شرکت داشتند، منتظر می ماندند که هوا روشن شود و هنگام سحر که ملخها هنوز گرم نشده و توانایی رفتن نداشتند آنها را شکار می کردند. بعد آنها را داخل خورجین، جوال یا کیسه ریخته و بار خر یا گاو کرده به روستا میبردند و آنها را کم کم از داخل جوال درآورده و داخل آب جوش می ریختند تا بمیرند و در خیلی از موارد کیسه را یک مرتبه داخل آب جوش میگذاشتند تا ملخها فرار نکنند. بعد آنها را در آفتاب گذاشته تا خشک شوند و بعد ا زکندن کَله و بال آنها ، بعد از دو الی سه روز آنها را در تابه های بزرگی با مخلوط نمک سرخ می کردند
هر وقت از قدیمی ها سوال می کنیم می گویند هنوز طعم خوش ملخ زیردندان و در دهان ما است و کسانی که دندان نداشتند آنها را در جوغن می کوبيدند و می خوردند. نکته جالب اینکه اکثر افراد با حسرت از مزه آنها تعریف می کردند. به نظر می رسد در این دو سه سال ملخها به قسمتی از خرده فرهنگ مردم تبدیل شده بودند،بطوری که خیلی ها بر این باور بودند که این ملخها برای خود حاکم، وزیر و رئیس دارند که به بقیه دستور می دهند که به کجا حمله کنند و مردم بسیاری دنبال این بودند که شاه آنها را که طوق طلایی به گردن داشت، از بین ببرند تا گروه یا دسته ملخها از بین برود. حتی در رابطه با حمله آنها شعر هم ساخته بودند که قسمتی از آن را چنین است
ملخ می گه که من پور نهنگم/ زن و مرد بیان تا من بجنگم
من از شمشیر مرد اعتنایی ندارم / بشه ( بوشه) مخنای ( مقنعه ) زن ترسم (ترسوم) زیاده